تبليغاتX
مـــــســـــا فـــــر

مـــــســـــا فـــــر


 

پریا

 


پارسا

 

+نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت4:24 بعد از ظهرتوسط قایق | |

شیر علی

 

بر اساس اسناد تارخی موجود در زمان هجوم افغانها به ایران یکی از از سربازان شجاع افغانی که یکه تاز میدان بود و بسیاری از ایرانیان را کشت و توانست بر قسمتهای زیادی از ایران سیطره پیدا کند و دختر یکی از پادشاهان ایران را گرفت. بعد از آن به افغانستان بر نگشت و جزئی از تاریخ ایران شد . این سردار افغانی که چشمهای زیبای داشت خود از مادری هندی به دنیا آمد و در مرز افانستان و هند زندگی می کرد و نسل در نسل در ایران بودند و تا حالا در ایران وجود دارند . روایات دیگری هم وجود دارد باقیمانده قوم مغول در ایران باشند یا از نسل عربها بادیه نشیین و یا از سرخپوستان قاره آمریکا باشند . این روایت آخری که مهمتر از بقیه می باشد به این شکل است، زمانی که اروپاییان به قاره کشف شده آمریکا هجوم آوردند و سرخ پوستان را کشتند، تعدادی از آنها با سوار شدن بر یک قایق و پیمودن چند اقیانوس به خلیج فارس آمدند و تا هم اکنون در آنجا موندند و این قضیه تغییر نام خلیج فارس بر می گردد به همان دوره . تعدادی از آنها در بندر گناوه پباده و بهبهان عزیمت کردند و از آنجا به دهدشت و قصد رفتن به اصفهان را داشتند که به علت در حال ساخت بودن جاده اصفهان دهدشت ، در دهدشت  زمین گیر شدند و همانجا تولید مثل کردند.

 طبق فرمایش یکی از نوادگان این قوم همه مطالب بالا را تکذیب کرد و منکر همه آنها شد و می گوید او خود را به موش دم دراز و موش کور نسبت می دهد . اسنادی که در دست این آقا است صحت این قضایا را نشان می دهد . شجره نامه ای که در دست دارد به این شکل است  شیر علی بن محمد شیر بن علی شیر بن محرشیر بن عبد رشید بن شیر شیر بن یوز پلنگ بن موش دم دراز بن موش کور رحمت اله علی . بعد از این دیگه معلون نیست . طبق این شجره نامه هم مسئله افغانها و هم سرخپوستها و هم عربها باطل می شود تنها چیزی که می موند موش است.

اما به علت اینکه این آقا تنها بازمانده این قوم می باشد و از تعادل روانی و روحی درستی برخوردار نیست و نمی تواند روی حرفهای او اعتماد کرد و قصد سوء استفاده از این موش که یکی از اسطوره های دهدشت باستان است را دارد این قضیه هم منتفی می شود . طبق لوح نوشته های که در آشپزخانه این آقا پیدا شده و تحقیقاتی که چند دانشمند خارجی داشتند و بسیاری از کتابهای معتبر دهدشت باستان و شکل صورت این آقا ، ایشون از نوادگان همان سردار افغانی می باشد و با برنامه ریزی هایی که دارد قصد دارد دوباره ایران را فتح کند و دوباره افغانها را به ایران بیاورد .  با پی بردن به نقشه شوم این آقا و له رفتن این عملیات و اخراج تعداد زیادی از افغانها  از ایران همه نقشه ها آنها بر باد رفت . این آقا در بسیاری از معاملات مواد مخدر و قاچاق آن دست داشت و تقریبا نصف مواد مخدر دنیا بوسیله این آقا ترانزیت می شد تا اینکه ابراز پشیمانی کرد و در یک کار خدا پسندانه خود را به موش دم دراز نسبت داد و یاد و خاطره آن یار سفر کرده را دوباره زنده کرد  روحش شاد

 

ممنون منت دار       ممنون منت دار  

+نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت2:25 بعد از ظهرتوسط قایق | |

لذت

نگاهم به آسمان است چیزی را در آسمان می جویم که انگار در زمین پیدا نمی شود یک نور یک عظمت یک شکوه یک رحمت . می دانم که تاریک است سرنوشتم اما از میان کوچه های بن بست آخر دیوار کوتاهی پیدا می شود . از شب به شب می رسم از ظلم به ظلم و از سیهی به سیاهی . فکرم مسموم شده به کدامین راه باید رفت ؟ مطلق کجاست ؟ عشق کجاست ؟ ساقی کجاست ؟ باید جست ، باید پیدا کنی ، نشانه هایش چیست ؟ می ترسم ، از دیو سیاه می ترسم ، از گمراهی ، از خواب بعد از طلوع آفتاب ، از فانوس شکسته ، از کوچه های بن بست .

آه سردی می کشم ، از کی و از کجا باید شروع کنم ؟ باید خود را بشناسی ، خود را پیدا کنی . دستهایت را نگاه کن ، به بهار نگاه کن ، به قفس نگاه کن ، آزادی یعنی چه ؟ آزاد کیه ؟ باید آزاد شوی ، باید از هر چی و هر کس و هر چه تو را نمی گذارد به خودت فکر کنی ، به گذشته ، به آدمهای دورورت ، به کردار و رفتارت ، به خانواده ا ، به ذهنت ، به فکرت ، به قلبت دور شوی آن را از خود دور کنی

با تمام ذهن عاشق شو ، با تمام وجود پرنده شو ، روح شو ، نغمه آزادی را بخوان ، به خاک سجده کن ، سرود پبروزی را بخوان ، فصل بهار نزدیک است ، عید فرا می رسد .

به شوق وصال یار ، به شوق دیدن دوست ، خود را آماده کن ، غسل کن ، خودت را پاک کن ، لحظه های ناب دارد فرا می رسد ، فقط خدا می داند که عشق یعنی چه . معنای دوست داشتن را باید بفهمی ، معنای حفیقت را باید بفهمی . آسمان من حالا پر از ستاره شده ، پر از نور ، پر از روشنایی . من تشنه یه نم بارونم من تشنه دردم ، من تشنه مرگم  ، من آنم که در غم به سوی او می روم و در شادی همراه او می خندم . بگذار آن باشم که تو عاشقش هستی ، دارم سبک می شوم ، دارم آزاد می شوم ، خلاص می شوم ، آسمان را در خود بجوی ، کویر را در خود بجوی ، از خدای خود بخواه .

 حالا در دلم چیزی است مثل خواب دم صبح ، مثل بو کردن یک گل ، مثل رقصیدن میان گلزار ، مواظب خنجرهای حرف مردم باش . عشق رسوای خلق است ، عشق شهرت و دیوانگی است ، عشق اوج لذت است

+نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت2:22 بعد از ظهرتوسط قایق | |

حمام

 

حمام اداره پیش خودشون خیلی باکلاسه ، رختکن داره ، شیر آب سرد و گرم داره ، سطل آشغال داره . تو حمام بعضی وقتها سوسک پیدا می شود اما اینجا حیوانهای مخصوص خودش را دارد آنجا کرمهای خیلی عجیب و غریبی دارد . موقعی که می روی تو حمام ،  اول باید خیلی احتیاط کنی دستت به در و دیوار نخورد با آنکه همه جاکاشی و سرامیک اما اینقدر کثیفِ ، اینقدر میکروب و ویروس دارد که جاشون تو این حمام کم است  حمام هم مثل توالت وسط اتاقها ، تو راهرو ، جفت توالت می باشد در ورودی با  یه کم فشار باز می شود می توانی بروی تو ، چند تا لباس که اینها هم فکر کنم مال دوره امداد باستان باشه تو رختکن ، معلوم نیست مال کیه بعد از اینکه وارد حمام شدین ، کف حمام خیلی کثیفِ ، باید حتما با دمپایی بروی تو ،  بوی بدی از تو حمام می آید  سوراخ های خیلی ریزی اطراف حمام وجود دارد ، موقعی که رفتی زیر شیر آب حمام کنی موجودات ریزی مثل کرم از این سوراخ ها می آیند بیرون ، رنگشون بین قرمز و نارنجی است مثل کرم خاکی می مونند باید خیلی مواظب باشی نکنه به لباست یا به بدنت بچسبه ،  حالا این کرمها شناخته شده باشه یا نباشه خدا می دوند ، کاری با این نداریم مهم این است که باید مواظب باشی  .  بدبخت بازرسها یا حسابرسها یا آنهایی که از استان می آیند اینجا ، فکر می کنند اینها سنگ تموم براشون می گذارند با خیال راحت می روند تو حموم ، دوش می گیرند ،  تو حموم می نشینند ، لباس می شورند ، با غرور از تو حمام می آیند بیرون ،  فکرش را  بکن اگه یک دونه از این کرمها بچسبه به بدنت یا برود تو لباسهایت ، حال آدم به هم می خورد خدا می دوند چند تا از بازرسها تو استان کارشون به بیمارستان کشیده باید چند روز دوا و دارو مصرف کنند شاید اثراتش تا آخر عمر از بین نرود .

+نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت11:19 بعد از ظهرتوسط قایق | |

موش

 

بر طبق اخبار رسیده تعدادی از موشهای سابقه دار اداره امداد دهدشت در یک عملیات غافلگیر کننده کشته شدند.  این عملیات که با همکاری سرایدار ، ستاد مشترک امور اداری ، تعدادی سرباز با همراهی ارباب رجوع در منطقه سعب العبور نمازخانه ( پشت پرده ) با موفقیت انجام شد . طبق فرمایش فرمانده این عملیات این پنج موش که وزن هر یک از آنها به 50 گرم می رسید و تعدادی از آنها هم سابقه دار هستند  حدود یکی دو سال است که تحت تعقیب بودند . رئیس مرکز مبارزه با مفاسد اقتصادی و اجتماعی می گوید : از جمله جرائم این موشها عبارت است از 1- سوراخ کردن چند کمد  2- خوردن تعدادی از سند های بایگانی در قسمت نماز خانه  3- ایجاد رعب و وحشت در بین بازرسان  4- سلب آسایش برای کارکنان اداره و ارباب رجوع  می باشد همچنین میزان خساراتی که موشها به این اداره زدند حدودا 200000 ریال است   که با توجه به تورم و گرانی موجود که سوغات دولت نهمِ ، مبلغ هنگفتی می باشد. در ادامه صحبت هایش اظهار امیدواری کرد که بتوانیم تا آخر سال جاری بالای نود درصد از موشهای موجود در اداره را ریشه کن کرد . یکی از خبرنگاران از فرمانده درباره  سرنوست سوسکها و مورچه ها و دیگر حیوانات موجود سوال کرد که این مرجع با طفره رفتن جواب سوال خبرنگار را نداد .

این خبر انعکاس فراروانی در شبکه های دنیا داشت خبرگزاری (کیهان دهدشت )  این حرکت امداد را تحسین کرد و ابراز امیدواری کرد که بتوان در بقیه ادارات  ریشه این  اوباش ها و مفاسد ها را نابود کرد . دیگر خبرگزاری هایی که موافق این حرکت بودند  عبارتند از : التبلیغات  ، الارشاد  ، النگهبان می باشد که استقبال فراوانی از این حرکت کردند .

در مقابل ستاد حمایت از حیوانات و اتحادیه حقوق حیوانات این حرکت را محکوم و از جامعه بین الملل خواستند این اداره را به شدت مجازات کند.   روزنامه های  واشنگتن پیتزا  ، دهدشت سیتی ، شهربازی اشپیگل و پارک دانلود و بسیاری از رسانه های غربی این کشت و کشتار را محکوم  کردند .

جرج دابلیو سی فرمودند : ما مخالف این اعدامها هستیم همه حیوانات محترم هستند .

+نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت10:28 بعد از ظهرتوسط قایق | |

موش

 

بعد از خبر کشت و کشتار چند مدت پیش که در اداره انجام شد و واکنش فراوانی در بین رسانه ها دنیا داشته ، چند تا از کارکنان این اداره در کمال بی رحمی یکی از موشهای بی گناهی که هیچ ارتباطی با مفاسد اجتماعی و اقتصادی نداشته از وسط به دو نیم کردند.

عمق این فاجعه که بسیار دردناک است و دل هر سوسک و موش و هر انسانی را بدرد می آورد خیلی زیاد بوده است . با این روندی که وجود دارد شاید تا آخر فصل جاری بیش از نیمی از موشهای کشته شوند . هم اکنون در اداره یک تیم ترور از بهترین سربازان در منطقه حضور یافتند و با کار گذاشتن انواع تله و چسب موش و بسیاری از وسایل که به خاطر مسائل امنیتی از ذکر آنها خوداری کردند . این تیم که دوره آموزش خود را در بدترین شرایط در منطقه دور افتاده گذرانده ، مجهز به سلاحههای سنگین از جمله چماق ، تی و سنگ  و سلاحهای سبک مثل دمپا می باشند . بعضی از کارمندان که وابستگی سیاسی با نظام حاکم بر اداره دارند به کمک این جوخه های ترور آمدند . ماجرا از این قرار است که در یکی از اتاقهای اداره یک موش که مدت زیادی به علت ترس نتونسته بود بیاید بیرون و گرسنگی بهش خیلی فشار می داد دل به دریا زد و با تمام جرات همانند یک آزادی خواه از سوراخ خود بیرون آمد و با احترام سرش را می اندازد پایین و به سمت نون خشکها حرکت می کنند اما وقتی اون آقا چشمش به این موش افتاد بدون اینکه به 110 زنگ بزند یا اونو زنده بگیرد با کمال بی رحمی با یک ضربه ای که از ته وجود و کینه ای که از آن داشت به این موش می زند که حتی ممکن بودد همکار خود را نقض عضو کند و موش را از وسط به دو نیم می کند.  بر اساس اخبار رسیده از خانواده این مرحوم که تازه به سن جوانی رسیده بود و هنوز تشکیل خانواده نداده بود می گفتند که ایشون موش مهربان و عاشق اداره بود . مسئولین اداره  این حرکت را محکوم نکردند بلکه آن را تحسین کردند . در پی این ماجرا اعتراظات شدیدی از سوی ارباب رجوعان مواجعه شد ، تعدادی از ارباب رجوعان روشن فکر با تجمع در جلوی درب اداره و با در دست داشتن تعدادی پلاکارد به شدت این کشتار را محکوم و خواستار آزادی بیشتری برای موشها شدند . از جمله شعارهایی که روی پلاکارتها نوشته بودند عبارت است از زندانی سیاسی آزاد باید گردد دهدشتی به پا خیز و خیلی شعار های تند دیگر

 با این روند موجود منتظر اتفاقاتی که در آینده می افتد باشید .

 

+نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت12:24 بعد از ظهرتوسط قایق | |

آشپزخانه

 

 

از در راهرو که اومدی تو مایی تا آخر ، ته راهرو سمت چپ حرکت می کنی ، کنار اتاق رئیس یه اتاقی بهش می گن آشپزخانه ، حرف و حدیث زیاد داره ، اینقدر چیزهای عجیب و غریب می بینی .شاید یکی از عجیب ترین آشپزخانه های دنیا باشه ، مجموعا ده متر نمی شه شاید نصف انگل ، ویروس و میکروبهای که تا حالا کشف کردنددر این آشپزخانه پیدا کنی در حیرتم که چه جوری این آقایون تا حالا زنده موندند . فکرشو کن اون سوسکهایی که تو توالت بودند آنهایی که آنقدر چاق و چله شدند حالا بیایی تو آشپزخانه ببینی اونم اینقدر زیادند که باید مثل توالت یکی چند قانون برای وارد شدن به این آشپزخانه را رعایت کنی باید حتما با پا یا هر وسیله دیگری یکی دو تا سوسکو له کنی ، حسابشو بکن روزی چند تا سوسکو باید بکشی ، دو تا تو توالت ، یکی تو آشپزخانه ، یکی تو راهرو ، یکی تو اتاقت ، چند تا می شن ؟ بعضی از این جاها را روزی چند بار باید سر بزنی ، یا تو اتاقت مدام باید بمونی !!!!!!

خوب حالا گرسنتِ یا می خوای آب بخوری یا چای بخوری یا هر کار دیگه که داشته باشی آمدیم تو آشپزخانه ، یک یخچال یک ردیف بالا یک ردیف پایین کابینت ، با یک اجاق گاز قدیمی می بینی . اول می رویم سراغ یخچال ، ظاهر یخچال که بد نیست یه زیر چوبی که داره که پوسیده شاید ده یا پانزده سال بشه که این یخچال تکون نخورده ، مدلش قدیمی ، یه قفل داره که راحت باز می شه ، روی یخچال یه تل خاک ریخته اینقدر زیادن که انگار یکی عمدی این خاک ها را ریخته ، می روی در یخچال را باز می کنی یه بوی بدی از تو یخچال میآید  ، خالی خالی ، هیچی توش نیست اما داخلش اینقدر کثیفِ اینقدر لکه داره که انگار همیشه پر بوده ، فکر می کنم این لکه ها مال دوره امداد باستان باشه اوایل دوره حضور امدد ، فکر کن از آن موقع تا حالا این یخچال پاک نشده تنها چیزی که تو یخچال می تونی پیدا کنی فقط قالب یخِ وجود داره ، قسمت فریزر آن پر از یخِ ،  اینقدر برفک زده که با زور باید یک لیوان یخ بیاوری بیرون . لیوانهای که هر روز سر می کشند . ته لیوان را که نگاه می کنی سیاهِ سیاه ، مثلا اگه یکی از آقایون تشنه باشه می آید تو آشپزخانه ، در یخچال راباز می کنه یک لیوان در می آورد سر می کشه  ، بعدش هم می اندازش روی ظرف شویی می رود بیرون ، به همین راحتی .

این یخچال یه جاهای مخفی داره که فقط سرایدار و بعضی از کارمندا این جاها را می دونند ، مثلا یه غذایی داری می خواهی بگذاری تو یخچال ، اگه یه جوری بگذاری تو یخچال که معلوم باشه یک ساعت طول نمی کشد که اونو می خورند ،  اینقدر گرسنه هستند که انگار اصلا تو خونه شون از این غذا ها نخوردند یا اصلا ندیدند ، مثلا اول صبح که وارد اداره شدند بعد از اینکه کارت ورود را زدند که این هم یک ماجرای داره باید یک سری به آشپزخانه مخصوصا یخچال بزنند، بعدش هم که چیزی توش پیدا نکردند در یخچال را محکم می زنند  ، انگار  طلب باباشونو از یخچال می خواهند ، یخچال بیچاره .

بغضی وقتها می شه یه چیزی تو یخچال پیدا کرد روزهایی که  بازرسی یا  کسی از استان یا از مرکز بیاید ، از میوه و غذا پر می شود ،  آن روز چون می دانند یخچال پراست همه با هم می آیند تو آشپزخانه و حمله می برند به یخچال ، مثل لاشخورا می افتند به جون نان و پنیر و خامه و هر چی تو یخچال هست ، بعد از اینکه تمام کردند آشپزخانه دیدنیِ ، بدون اینکه سفره غذاشونو جمع کنند ( اگه سفره بیاندازند ) یا ظرفاشون بردارند سرشونو می اندازند پایین و می روند بیرون ، حالا هر گوشه از آشپزخانه را که نگاه کنی یک تکه نان می بینی یا جای خامه و پنیر یا یک بشقاب ، آخر کار هم همه دردسر هایش برای سرایدارِ که باید تمیزشون کند.

 می رویم سراغ اجاغ گاز قدیمی ، فرسوده شده ، همیشه شعله اش روشنِ ، دوتا کتری یکی کوچک یکی بزرگ رو اجاق گاز است ، تو کتری را که نگاه کنی تقریبا دو سه سانتیمتر کچ گرفته خودشون که می گن این دو کتری و اجاغ گاز بر می گرده به امداد باستان ،  فکر کنم که روزی که اجاغ گاز را خریدند این دو تا کتری را باهاشون خریدند از همون روز اول که شعلهاین اجاغ گاز را روشن کردند دیگه خاموش نشد ( در مصرف گاز صرفه جویی می کنیم       کمیته امداد ) این دو تا کتری هم همیشه رو این دو شعله روشن هستند از همان اول آبشون جوش بوده تا حالا همیشه و همیشه آبشون جوشِ ، نمی دونم چه جوری سنگ کلیه نمی گیرند . اجاق گاز اینقدر روش کثیفه ، که اصلا نمی شه روش غذا درست کنی  اجاق گاز دو تا کمد داره ، بازشون که می کنی اصلا خبری از ادویه و حبوبات نیست ، داخل کمد ها اینقدر کثیفِ  که بوی تعفن همه جا را گرفته .

  می رویم سراغ کابینت ها ، همین قدر بگویم داخل کابینت ها اینقدر کثیفِ ،  اینقدر آتآشغال ریخته که هر نوع حیوانی که بخواهی می توانی توش پیدا کنی علاوه بر سوسک که هم تو توالت پیدا می شه هم تو آشپزخانه ، حیوانهای دیگری هم هستند که عبارتند از موش ، مارمولک ، مورچه ، پشه ، و چند تا حیوان ناشناخته دیگر . موشها اینقدر چاق و چله شدند نه اینکه کسی با هاشون کار نداره ، یا نمی توانند بزننشون. یکی دو بار که تو کابینتها را نگاه کنی دیگه فکر نکنم یک بار دیگر بازشون کنی انواع وسیله می تونی توشون پیدا کنی از پمپ خراب کولر تا انواع لوله و اتصالات لوله و هر چی که فکرشو بکنی .

 از قاشق و بشقاب نگو روی همه شون لکه وجود داره قاشق ها روی ظرف شویی توی یک سبد هستند که هر کی شیر آب را باز کنه این قاشق ها هم خیس می شوند. بشقابها هم هر کی توشون غذا بخورد بدون اینکه درست بشوید فقط با یک آب کشیدن می گذارد سر جایش .

برای هر اتاقی یک عدد فلاکس وجود داره که صبح زود سرایدار آن را پر می کنه و با دو استکان و یک قندان و یک زیر دستی اونو می برد تو یک اتاق . صبح که سرایدار می آید برای چند لحظه شعله زیر دو کتری را زیاد می کنه همش یک دقیقه طول نمی کشه که آب دو کتری جوش می آید، بعد می رود سراغ فلاکسها که آنها را بشورد ، اینقدر سیاهند ، اینقدر کثیف شدند که لکه ها جزئی از فلاکس ها شدند فلاکسها که تفالههای دیروز توش مونده ، سرشونو باز می کند و زیر آب می گیرد تفاله ها را  می ریزد بعد یک مختصر آبی می کشد بعد چای خشک می ریزد توش و آب در حال جوش را می ریزد تو فلاکس ، این شد یک چایی که کارمندا بایید بخورند در ضمن این چای خشک ها اکثرا سرشون باز است و لیوانهایی هم که رو ظرفشویی گذاشته شدند همیشه خیسند .

شب که می شه سوسکها می آیند بیرون اینقدر زیادند که سه چهار برابر روزند هر جایی می توانی تو آشپزخانه پیداشون کنی ، رو اجاق گاز ، یکی دو تا رو لیوانها ، رو قاشقها ، رو بشقابها ، تو کابینتها ، رو یخچال ،  حتی ممکنه بروند روی چای خشک ، یا بروند تو فلاکس ، خلاصه هی جا که فکرشو بکنی یعنی هر چی که تو آشپزخانه است این سوسکها می توانند بروند رو آنها .  بعضی وقتها یک صدای عجیبی از تو کابینتها می آید فکر کنم صدای موش باشه صدای خوردن نان خشک  . یک سطل آشغال تو آشپزخانه است کی جرات داره سر آن را باز کند یک بوی وحشتناکی دارد .

+نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت12:6 بعد از ظهرتوسط قایق | |

توالت اداره

فشار

شاید از همه مهمترش سرویس بهداشتی اداره باشه، سرویس بهداشتی وسط راهرو همانجایی که ارباب رجوع ( پشه ، اینی که می گم پشه خودش یه ماجرایی داره ، چطوری با پشه رفتار می کنی ) می نشیند منتظر به اصطلاح کارمندا می مونند که اکثرا بیرون هستند منظورم ماموریته ، بوی کثافت تمام اداره را برمی داره اینقدر خودشون به این بوها عادت کردند که انگار نه انگار این توالت ها وسط اتاق هاست خودت تصور کن از در راهرو می آیی تو ، چند قدم که بیایی جلو، سمت چپ یک در آلومنیومی می بینی در را باز می کنی دو تا توالت با یک روشویی اونجا می بینی، سمت چپ در ورودی دو تا کلیدِ ، کلید اولی لامپ را روشن می کنه ، این لامپ همیشه روشنه به قول خودشون دارن صرفه جویی می کنند کلید دیگر را که روشن می کنی یک صدای وحشتناکی می آید صدا از یک دستگاهیِ تو سقف ، به ظاهر که نگاه می کنی تهویه است اما نمیدانم ابتکار کدوم یک از کارمنداست . فکرشو بکن شب لوبیا بخوری صبح شکمت باد کنه از ترس اینکه کسی صدای نابهنجار اونجا تو نشنود نروی توالت ، اونم تو اداره ، توالتی که وسط اتاق هاست یک صدای کوچکی تو تمام اداره می پیچه ، کنار در تعدادی ارباب رجوع اونم از نوع پیرمرد و پیرزن بی سواد باشه خدا اون روز را نیاورد که آنها یک نقطه ضعف که نه ، یک صدایی بشنوند آنقدر سر زبونها بیفته آنقدر تو شهر می پیچه که آدم و عالم می فهمند یه جورایی مشهور می شوی اما با چه قیمتی ، انگشت نمای این و اون شوی ، از همه بدتر کارمندان ، اگه بفهمند اینقدر حالتو می گیرند اینقدر بهت می گن که کلافه می شی . حالا با این ابتکاری که به خرج دادند با این وسیله که واقعا ارزش زیادی دارد آبروی آدمو می خره تا می تونی لوبیا و خیار سبز و هر چی که شکم آدم باد کنه بخوری بیای اداره با خیال راحت با زدن یک دکمه هر چی دوست داشتی صدا بده هر چی دوست داشتی زور بزن دیگه نمی خواد به فکر این باشی کسی صدایی بشنود یا کسی بیاد گوش بده حتی سه تایی می تونند بروند تو سرویس بهداشتی ، دو تا تو توالت ها ، یکی هم دستاشو بشوره ، حالا رفتی تو توالت ، با خیال راحت داری کارتو انجام می دهی از قضا یکی از اونهایی که تو سرویسه ، یا داره دستاشو می شوره یا تمام کرده ، می خواهد برود بیرون یا یک رهگذر برای صرفه جویی برق ، دکمه این به اصطلاح تهویه را بزنه چه فاجعه ای چه بدبختی تو دل خودت دو تا فحش و ناسزا به اون می گی اعصابت خراب می شه کلافه می شی اگه شانس آورده باشی آخرش باشه و گرنه چند راه داره ، یا باید خودتو بشوری بیایی بیرون دکمه را بزنی دوباره بروی تو ، یا اصلا خودتو نشوری ، بیای بیرون روشن کنی بعد بروی تو ، یا باید اینقدر منتظر بمانی تا یکی بیاد تو بخواهد برود توالت ، اونم شکمش باد کرده باشه تنها راهش روشن کردن این خفه کن ( تهویه ) باشه ، یک راه دیگه هم داره اینکه خودتو خلاص کنی بی خیال آبرو و شرم حیا شوی تا می توانی زور بزنی اینقدر زور بزنی تا باد آخرین لوبیایی که خوردی از شکمت خارج بشه و راحت بروی سر کارت بروی پشت میزت کارتو انجام بدی انگار که نه انگار چند دقیقه پیش داشتی چیکار می کردی اخماتو تو هم می کنی و زورکی جواب ارباب رجوع را می دی . حالا اصلا اگه شانس نیاوری کارِت به این چند مورد بالا نکشه نتوانی انتخاب کنی یعنی وسط اینکه داری صدا می دهی یکی دکمه رو بزنه چه فاجعه ای می شه ، بمب ، مثل یه بمب تو اداره می پیچه صدای قهقهه اونی که دکمه رو زده را می شنوی .

 

 

از تهویه که بگذریم یه چیز جالب دیگه هم می بینی اینقدر چندش آوره که نگو و مپرس ، خدا را شکر که اینجا کارمند خانم کمه اصلا فکر نکنم بروند تو این توالت و گرنه هر روز باید صدای جیغ بشنوی بله اون چیز عجیب سوسکِ ، سوسک ، اینقدر زیادن که هر وقت وارد می شوی باید یکی دو تا شو بکشی

بدبخت آونایی که می آیند توالت ، مواظب چند جا باشند یا باید مواظب این سوسک ها باشند یا باید مواظب باشند کسی اونو نشنود اولش که وارد توالت می شی چند تا سوسک می بینی یکی دو تا زیر پاتِ ، یکی دو تا توی سقفِ ، بقیه هم تو در و دیوار ، زیر روشویی هست . یک قدم می روی جلو ، اولین سوسکو با پا می زنی روش ، اینقدر چاق شدن که مثل بادکنک می ترکند حالت به هم می خوره یه جوری می زنی روش که کف زمین می چسبه انگار که این اصلا سوسک نبود ، تخت زمین می شه ، سوسک اولی را می کشی ، یکی دو تا رو باید بهشون جا خالی بدی یا خودتو ازشون رد کنی ، با تمام تلاش خود تو به در ورودی توالت می رسونی ، یه لحظه سرتو می بری تو اوضاع را کنترل می کنی انگار یه لشکر سوسک می خواهند حمله کنند ، چند تا سوسک می بینی ، یه قدم میروی جلو ، چند تا از سوسک ها که نزدیک سنگ توالتند می ترسونیشون تا فرار کنند نزدیک سنگ توالت می شی ، دومین سوسکو با یک حرکت از نوع ایرانیش لهش می کنی ، این یکی رو محکم تر می زنی روش له لهش می کنی که عبرتی بشه برای بقیه سوسک ها ، با این حرکت بقیه سوسک ها فرار می کنند که اکثرا می روند تو سوراخ سنگ ، می روی رو سنگ می ایستی نگاه تو سوراخ سنگ می کنی حالت بهم می خوره ، هنوز کثافت توش مونده اصلا انگار کثافتها نمی روند بیرون ، چهار پنج تا سوسک روی کثافت می بینی ، اینقدر تولید مثلشون زیادِ ، که تعداد زیادی سوسک ریز تو توالت می بینی جرات نشستنو نداری یه آفتابه آب می ریزی روشون برای چند لحظه همشون فرار می کنند یه بار دیگه همه جا رو نگاه می کنی تو سقفُ ، روی در و دیوار ، توی سنگ و جالب که بگم توی آفتابه را باید هم نگاه کنی این اصل خیلی مهمه به خاطر اینکه احتمال اینو وجود داره که سوسک رفته باشه تو آفتابه ، فکرشو بکن اگه سوسک رفته باشه و آفتابه ، تو هم آفتابه رو پر از آب کنی ، بخواهی خودتو بشوری ، چه فاجعه ای می شه چقدر تصورش هم سختِ ، خدا اون روزو نیاورد ،

حالا همه شرایط آماده هم صدا خفه کن روشنه هم سوسکا رفتند دیگه وارد جزئیات نمی شم بعد از اینکه کارت تموم شد شاد و خوشحال با وجدانی راحت آمدی بیرون می روی به سمت روشویی از قضا شانس بیاوری مایع دستشویی باشه اگه نباشه که می پری تو آشپزخانه بالای ظرف و قاشق و بقیه وسایل با ریکا دستشو می شویی .

اگه باشه یه کم می ریزی رو دستت ، دستتو می گیری زیر آب که مجهز به یک سیستمه که نمی دونم این یکی ابتکار کیه برای چی اینو آوردند و روش نوشته در مصرف آب صرفه جویی کنید سیستم آن به این شکله با پای راستت روی اهرم فشار می دی و دستتو زیر شیر آب می گیری هر وقتی آب لازم نداشتی پاتو بر می داری . فلسفه این دستگاه به قول خودشون صرفه جویی در مصرف آب ، اما دو اشکال داره بعضی وقتها که پاشونو می گزارند روی اهرم ، یادشون می ره که بردارند بعد از اینکه دستاشونو شستند و نگاه آینه کردند و موهاشنو صاف کردند موقع رفتن پاشونو بر می دارند مشکل دیگه اینکه کسانی که با این آشنا نیستند و کارمند این اداره نیستند مجبورند اون دستای کثیفشونو فقط آب بکشند و بروند بیرون این مختصری از سرویس بهداشتی این اداره می باشه در ضمن این توالت فقط جهت استفاده کارمندا می باشه .

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت8:18 بعد از ظهرتوسط قایق | |